|
ارتداد و احکام آن از نظر منابع حقوقی در اسلام ارتداد چیست؟ ارتداد همان طوری که در لغت آمده عبارت است از رجوع و برگشت. در تاج العروس ج 2 ص 351 ط 3 مکتبه الحیاة آمده است «ارتددو ارتدعنه تحول» و سپس می گوید «و منه الردة عن الاسلام ای الرجوه عنه و ارتد فلان عن دینه ازا کفربعد اسلامه» یعنی .. رده از اسلام بکسر راء بمعنی رجوع و برگشت از اسلام است و گفته می شود فلانی از دینش مرتد گردید یعنی پس از اسلام به کفر رجوع کرد. و از این سخنان استفاده می شود که ارتداد در اصطلاح فقهی و حقوقی بیک معنی است و تفاوتی بین معنای لغوی و فقهی آن نیست. فلزا شهید اول در کتاب شریف لمعه در تعریف ارتداد می فرماید: «الارتداد و هو الکفربعد الاسلام» یعنی ارتداد عبارت است از کفر بعد از اسلام شارح أن مرحوم شهید ثانی در توضیح این عبارت می فرماید: «والکفریکون بنیة و بقول کفر و فعل مکفر فالاول العزم علی الکفر و لوفی وقت مترقب و فی حکمه الترددفیه والثانی کنفی الصانع لفظاً و الرسل و تکذیب رسول و تحلیل محرم بالا جماع کالزنا و عکسه کالنکاح و نفی و جوب مجمع علیه کرکعة من الصلوات الخمس و عکسه کوجوب صلاة سادسة یومیه» (1). یعنی کفر گاهی با نیت و گاهی با گفتاری کفرآمیز و گاهی با کاری کفرآور متحقق می شود در صورت نخست عزم و تصمیم بر کفر هر چند در زمان آینده باشد موجب کفر می شود ودر حکم عزم بر کفر تردد در اسلام می باشد یعنی اگر کسی در حقانیت دین خود شک نماید از اسلام خارج می گردد و در صورت دوم که کلامی کفر آمیز از او سرزند نیز کافر می گردد مانند اینکه صانع عالم و آفریدگار جهان هستی جل جلاله را با لفظ نفی نماید و یا همه و یا یکی از رسولان الهی را انکار کند و یا آنکه حرامی را که با جماع امت اسلام حرام است مانند زنا حلال بداند و یا برعکس حلالی را که همه امت اسلامی آن را حلال می دانند حرام بداند و یا برعکس حلالی را که همه امت اسلامی واجب می دانند وجوب آن را نفی نماید مانند اینکه یک رکعت از نمازهای پنجگانه را مورد انکار قرار دهر و یا غیر واجبی را واجب بداند مانند اینکه معتقد به نمازهای ششگانه گردد و سپس ضابطه و قاعده ای را برای تحقق ارتداد بیان می فرمایند: و می گویند «والظابط انکار ما علم من الدین ضرورة یعنی ضابطه در ارتداد این است که شخصی یک ضروری از ضروریات دین را انکار نماید و سپس می فرماید: «و لافرق فی القول بین و قوعه عناداً او اعتقاداً او استهزاء» حملا علی الظاهر یعنی در تحقق کفر در صورتیکه با گفتار باشد فرقی نیست بین آنکه از روی عناد و یا اعتقاد و یا استهزاء و مسخره بوده باشد زیرا در تمام موارد ظاهر سخن کفر است و لازم است هر سخن و کلامی حمل بر ظاهر گردد و باید باین نکته توجه داشت که اگر کسی با پذیرفتن اسلام کلام و سخنی را اظهار دارد که بر خلاف اعتقاد علمای اسلام باشد اما آنرا به قرآن و یا حدیث و یا سایر ادله معتبره فقهی مستند بداند و معتقد باشد آنان در استنباط خود از ادله و منابع فقهی دچار اشتباه شده اند و خود را در فهم حکم شرع مصیب میداند چنین کسی را نمی توان مرتد و خارج از اسلام دانست زیرا خروج از اسلام در صورتی صدق می کند که انکار وی موجب انکار دین گردد اما با توجه به اینکه چنین کسی عقیده خود را مستند به ادله معتبره دینی و فقهی می داند مرتد نیست، زیرا مخالفت اجماع علمای امت فی نفسها کفرآور نمی باشد، بلکه از این جهت موجب کفر می گردد، که منجر به انکار دن شود و بدیهی است که هرگاه شخصی بر اساس ادله دینی و مذهبی معتقد به عقیده ای گردد که اختصاص بخود او دارد چنین کسی منکر دین نشده و دین را پذیرفته است و در دین مقدس اسلام راه اجتهاد و استنباط در صورتیکه مستند بدلائل قطعی و معتبر باشد برای همه کس مفتوح و باز است و اگر بنا باشد که مخالفت با اجماع علمای امت فی نفسها موجب کفر و ارتداد شود نه مخالفت با ادله نقلی و عقلی معنای آن این خواهد بود، که راه اجتهاد بسته است و انسان می باید از علمای امت بدون دلیل بلکه وجود دلیل بر عدم صحت نظرات آنان از آنان کورکورانه تقلید نماید و متأسفانه اینکه دیده می شود گروهی از فقهاء گروهی از حکماء را تکفیر می کنند باین نکته اساسی چندان توجهی نداشته اند و بهر حال انکار ضروری از دین موجب کفر می گردد مانند مثالهائیکه در کلام شهید ثانی آمده بود. نه انکمار اجتهادات علمای امت فلذا شهید ثانی گاهی تعبیر بانکار و نفی امر مجمع علیه نموده و گاهی تعبیر بانکار ضروریات دین کرده و بالاخره وقتی ضابطه ارتداد را بیان می فرماید بسراغ انکار ضروری می رود و این مطلب کاملاً بجا و بمورد است زیرا انکار ضروری دین بانکار نبوت و تکذیب پیامبر رجوع می کند، و قطعاً چنین تکذیبی موجب ارتداد و خروج از دین است و مطلبی را که در اینجا لازم است متذکر شد، این است که بین اسلام و ایمان یک تفاوت اساسی وجود دارد، و آن باشد و بر این اساس خداوند متعال در سوره حجرات آیه 14 می فرماید: «قالت الاعراب آمناقل لم تؤمنواولکن قولوااسلمنا و لمایدخل الایمان فی قلوبکم» یعنی عده ای از بادیه نشینان خدمت رسول خدا می آمدند و گفتند ما ایمان آورده ایم خداوند به پیامبر (ص) می فرماید: به آنان بگو ایمان نیاورده اید و لیکن بگوئید اسلام را اختیار کرده ایم یعنی در ظاهر کلمه شهادتین را گفته و اقرار با سلام و تسلیم در مقابل آن شده ایم زیرا هنوز ایمان در دلهای شما راه نیافته است. علامه عالیقدر فیلسوف و مفسر بزرگ سید محمد حسین طباطبائی در تفسیر ارزشمند المیزان ج 18 ص 328 در تفسید آیه مذکور می فرماید: «ویظهر به الفرق امر قائم باللسان و الجوارح، فانه الاستسلام و الخضوع لسانا بالشهاده علی التوحید و النبوه و عملاً بالمتابعه العملیه ظاهراً سواء قارن الاعتقاد بحقیقة ماشهد علیه و عمل به اولم یقارن، و بظاهر الشهادتین تحقن الدماء و علیه تجری المناکح و المواریث» یعنی .. از آیه شریفه ظاهر می گردد که بین ایمان و اسلام تفاوت اساسی وجود دارد و این تفاوت این است که ایمان صفتی است که در قلب و جان انسان وجود دارد و از قبیل اعتقاد می باشد و اسلام امری است که قائم بزبان و جوارح است زیرا اسلام همان استسلام و خضوع زبانی از راه شهادت بر توحید و نبوت متحقق می گردد و یک نوع تبعیت عملی است در ظاهرنه اعتقادی و اسلام گاهی همراه با اعتقاد به حقیقت دین و عمل به آن می باشد و گاهی همراه با آن نیست و اثری که بر شهادتین در ظاهر بار می گردد این است که اظهار شهادتین موجب می شود که در اسلام خون چنین مسلمانی محترم باشد و کسی حق نداشته باشد او را بقتل رساند و اگر کسی او را بقتل رساند و یا جنایتی دیگر بر او وارد سازد جانی مجازات می شود و همچنین گفتن شهادتین موجب آن می گردد که ازدواج با او شرعی باشد و از پدر و مادر و بستگان مسلمان خود ارث ببرد. و این خود یکی از مزایای اسلام است، که با سلام ظاهری اکتفاء می کند و در مقام فحص و تفتیش عقاید واقعی متظاهرین با سلام بر نمی آید، حتی اگر بداند که در واقع ایمانی به آنچه می گویند ندارند متعرض آنان نمی گردد بلکه مانند سایر مسلمانان با آنها رفتار می نماید و روش پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) درصدر اسلام چنین بود، و فائده اینامر این بوره که چنین کسانی بتوانند از امتیازات اسلام استفاده نمایند و در اثر معاشرت و بر خورد با وجود نازنین پیامبر (ص) و بزرگان اسلام آگاهی صحیح و کاملی نسبت باسلام پیدا کنند. و درست وقتی در قرون وسطی ارباب کلیسا محاکم تفتیش عقاید تشکیل می داند و دانشمندان و محققان را به محاکم می کشیدند و آنان را بجرم نظرات و تحقیقات علمی مجازات می کردند و در آتش می سوزاندند اسلام با روشن بینی خاص خود با کسانی که عقیده ای به اسلام نداشتند و فقط در ظاهر اسلام را اختیار کرده بودند با لطف و مرحمت رفتار می کرد و افراد بی عقیده نسبت باسلام را تحت حمایت خود می گرفت و مانند سایر مسلمانان با آنان رفتار می کرد و کسی که درباره حکومتهائی که در طول تاریخ وجود داشته مطالعه کند و رتفار حکومتها را با مخالفین خود مورد بررسی قرار دهد، حکومتی را مانند حکومت اسلام نمی بیند که با مخالفین خود چنین برخوردی داشته باشد و فلسفه این عمل آن بوده که مخالفین اسلام را با مزایای اسلامی آشنا گرداند. اسلام و آزادی در دنیای کنونی از کلمه مقدس ازادی برداشتهای غلط و ناصحیحی می شود که لازم است درباره آن بحثهای مختلفی به میان آید. 1- آزادی چیست؟ مؤلف کتاب حقوق اساسی، آزادی را اینطور تعریف می کند، آزادی عبارت از این است که اشخاص بتوانند هر کاری را که صلاح و مقتضی بدانند انجام دهند، مشروط بر اینکه اقدامات و عملیات آنها صدمه ای بحق دیگران وارد نساخته و با حقوق جامعه منافات نداشته باشد (حقوق اساسی ص 224). منتسکیو مؤلف کتاب نفیس روح القوانین پس از یک سلسله تعاریف در تعریفی که از آزادی ارائه می دهد می نویسد آزادی عبارت است از اینکه انسان حق داشته باشد هرکاری را که قانون اجازه داده و می دهد بکند، و آنچه که قانون منع کرده و صلاح او نیست مجبور به انجام آن نگردد (روح القوانین 292 ج 4) هر لدلاسکی در کتاب آزادی در دولت می نویسد منظور از آزادی نبودن مانع برای اوضاع و شرایط اجتماعی است که وجود آنها در تمدن امروز لازمه خوشبختی فردا است (مجله فردوسی مهماه 1346) و این تعاریف با طرز تفکر دانشمندان غرب مناسبت دارد و می توان آن را بگونه ای دیگر تعریف کرد که با بی بند و باریهای غربی سازگار نباشد، و آن تعریف این است که بگوئیم آزادی عبارت است از نبودن مانع در سر راه اندیشه درست و اعمال شایسته. اقسام آزادی آزادی اقسامی دارد که عبارتند از: 1- آزادی شخصی. 2- آزادی فکری. 3- آزادی سیاسی. 4- آزادی دینی. و هر چند دانشمندان و حقوقدانان هر کدام از این اقسام را جداگانه مورد بحث قرار داده اند اما آنچه که می تواند ارتباط با این مقاله داشته باشد آزادی دینی است زیرا آزادی دینی است که می تواند، آزادی در تغییر عقیده را که محل بحث ما است شامل گردد. آزادی از نظر اسلام حریت و آزادی کلمه مقدسی است که گذشته از اینکه مورد توجه عقلاء و هر انسانی است در ادیان آسمانی و به ویژه دین مبین اسلام مورد توجه و عنایت خاصی قرار گرفته است در کتاب شریف نهج البلاغه در وصیتنامه حضرت علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع) آمده است: «لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حراً» (خطبه 270 نهج البلاغه). یعنی فرزندم بنده دیگران نباش و حال اینکه خداوند تو را آزاد آفریده است. «اتخذ تهم الفراعنه عبیداً فسا موهم سؤ العذاب و جرعوهم المرار فلم تبرح الحال بهم فی ذل الهلکة و قهرالغلبة» (خطبه 190 نهج البلاغه) یعنی فراعنه آنان را بردگان خود قرار دادند و به بدترین عذاب معذب می گرداندند و به آنان تلخی ها را می چشاندند و بر حال ذلت و هلاکت و مقهور بودن آنان در برابر قدرت فراعنه باقی ماندند پس آزادی به معنای عدم بردگی و عدم استثمار و استعمار و زیر بار ظلم نرفتن امری است مطلوب زیرا آزاد زیستن و زیر بار زور و ستم دیگران نرفتن و برده دیگران نشدن حق طبیعی و خدادادی هر اسنان است زیرا انسان آزاد آفریده شده و باید آزاد زندگی کند اما آزادی در دین و تغییر عقیده دینی و مذهبی از نظر اسلام مردود است. توضیح اینکه انسانها بر دو گونه هستند گونه ای از آنان کسانی هستند که اصولاً دین را نشناخته و اعتقادی به هیچ مذهبی از مذاهب و ادیان ندارند. این دسته از افراد اگر جاهل قاصر باشند نه در دنیا و نه در آخرت مجازات نمی شوند و اگر جاهل مقصر هستند قطعاً مجازات می شوند تکلیف دارند نسبت بدین شناخت پیدا کنند و اگر بخواهند از شناخت ادیان سرباز زنند شدیداً با آنها برخورد می گردد، زیرا انسان در اثر بیدینی دچار بی بند و باری و ضلالت و گمراهی و فتنه و فساد در جامعه می گردد و اگر او را یله ورها سازند جامعه را رو به تباهی سوق می دهد و آنرا نابود می گرداند و هیچ انسان ذی شعوری اجازه نمی دهد چنین کسانی آزاد باشند و پابند مقررات دینی و مذهبی که جامعه کمال احتیاج نسبت به آنها را دارد نباشند. و دسته دیگر افرادی هستند که معتقد به ادیان الهی می باشند و چنین کسانی بر اساس عقائدی که دارند می دانند باید در برابر احکام و دستورات الهی تسلیم بوده و پای بند به عقائد صحیحی باشند و لیکن از آنجائیکه هر کس ممکن است در اثر تعصبات غلط دین و مذهب خود را صحیح و درست بداند اسلام از او خواسته است که درباره دین و آئین خود تحقیق نماید و کسانیکه درباره دین خود تحقیق می کنند از دو صوت خارج نیستند یا این است که حقیقت را واقعاً شناخته اند و یا حقیقت را نشناخته اند اگر واقعاً حقیقت را شناخته اند لازم است از آن تبعیت نمایند و اگر آنرا نشناخته اند لازم است به تحقیقات خود ادامه دهند تا بشناسند و در این صورت اگر شناختند بحقیقت عمل می کنند و اگر نشاختند و تا آخر عمر در جهل و نادانی باقی ماندند معذورند و لیکن طرفداران آزادی عقیده و غرب زدگان بی بند و بار، با اینکه خود را ممکن است معتقد بدین و مذهب بدانند از آنجائیکه برای مذهب نقشی در امور سیاسی و اجتماعی معتقد نیستند تحت عنئان آزادی بی بند و باری را برای زنان و مردان روا می دارند و نه تنها اسلام بلکه یهودیت و مسیحیت نیز چنین آزادی را آزادی مقدس نمیدانند و هیچ کس از عقلاء به چنین آزادی معتقد نخواهد بود. یکی از نویسندگان معاصر در کتاب تحقیق در دو نظام حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب در صفحه 456 می نویسد: اما درباره آزادی مذهب، باید گفت که اگر آزادی درباره مذهب برای یک فرد یا جوامعی داده شود که مردم آن جوامع از حیث تفکر و تعقل و وجدان و تزکیه درونی به حدی از کمال رسیده باشند که بتوانند تخیلات را از واقعیات تشخیص دهند و نیز بتوانند تلقینات را از حقائق تفکیک کنند و هوسبازی و خود خواهی را در این امر حیاتی رخالت ندهند، بسیار منطقی خواهد بود، اما جئامعی که به چنین رشد و کمال نرسیده اند بی تردید از آزادی، مزبور نه تنها نمی توانند بطور صحیح برخورداد گردند، بلکه ممکن است آزادی برای آنان وسیله تیره روزیها و بیچارگیهای فکری و دیگر امور زندگی شود از دیدگاه اسلام می توان گفت که انسانها می توانند دورانی را برای تحقیق و بررسی درباره مزاهب در نظر بگیرند ولی البته با تعلیمات و راهنماییهای عالمانه و مخلصانه در قرآن مجید آمده است که : « لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» (بقره 256) هیچگونه اکراهی در دین نیست زیرا رشد و هدایت از ضلالت آشکار و تفکیک نشده است نمی توان به آن فرد و جامعه در انتخاب مذهب که طرریق کمال آدمی است آزادی داد، بلکه باید آنان را تحت تعلیم و تربیت و توجیه صحیح قرار داد این آیه واقعیت کاملاً روشنی را متذکر می شود که با تبیین و تفکیک حق از باطل و رشد از گمراهی هر گاه با آگاهی و خردمندی دین الهی را می پذیرد نیازی به اکراه و اجبار نیست. از اینجا و با نظر به مجموع منابع اسلامی از یک سوی و با توجه دقیق به محتویات دیگر عقائد و مکاتب از سوی دیگر می توان پاسخ این سوال را که چرا اسلام با تغییر دادن مذهب اسلام مخالف است با اینکه خود را حامی آزادی می داند، بیان نمود که بدان جهت که اسلام جامع، امتیازات انسانی همه ادیان الهی و تأمین کننده همه حقوق و آزادیهای مسئولانه بشریت است لذا تغییر دادن عقائد اسلامی بمذاهب دیگر نه تنها موجب بدست آوردن امتیازی نمی گردد بلکه باعث از دست دادن امتیازات زندگی با «حیات معقول» می شود که هدف اساسی اسلام است و ما وقتی می گوئیم «اسلام» در حقیقت می گوئیم دین حضرت ابراهیم خلیل (ع) که جامع امتیازات ادیان مسیحی و یهودی و زرتشتی و صائبان و دیگر مذاهبی است که به سند الهی منتهی می شوند. نقد و بررسی مطلبی که از کلمات نویسنده مذکور از ابتدای امر بدست می آید این است که اسلام مردم را در انتخاب دین آزاد گذاشته است تا هر دینی را بپذیرند، اما این آزادی در وقتی است که بتوانند حقائق و واقعیات را از تخیلات تفکیک نمایند. در پاسخ این نویسنده باید گفت، اسلام نه تنها انسانها را به پیروی از خود دعوت می نماید بلکه آنان را با دلائل محکم و منطقی که بر حقانیت خود ارائه می دهد آشنا می سازد، بطوریکه برای هرکس به اندازه درک و توانی که دارد حقانیت دین اسلام آشکار می گرددو زیرا شناخت اصول اولیه دین، با کمال سادگی برای هر انسانی مقدور است و می تواند با راهنمائی های لازم که از طرف رهبران دینی و مذهبی، صورت می پذیرد و نیروی تعقل و تفکری که بهر انسانی از طرف خداوند داده شده، بحقانیت و واقعیت دین اسلام که همان دین ابراهیم (ع) بوده ایمان بیاورد، بشر اگر بدون تعصب بیندیشد می تواند درک نماید بت پرستی، گاوپرستی، و سنگ و چوب پرستی، غلط است و با همین بینش می تواند تشخیص دهد کسی که در مقابل این خرافات بپاخواسته در گفتار خود صادق و راستگو است، و خالق جهان هستی که در سراسر آن، نشانه های حکمت، قدرت، علم، نظم وجود دارد حکیم، قادر و توانا است، و فقط برای شناخت آن لازم است تعصبها و خرافات و شهوت و بی بند و باریها کنار گذاشته شود و هر عاقلی می داند، که اگر کسی دین الهی را نمی پذیرد، فقط گرفتار یک سلسله اوهام گردیده و می خواهد از راه تقلیدهای غلط و تعصبهای جاهلانه و احمقانه و یا بی بندو باریها دین را کنار گذارد و یا منافع مادی خود را در صورت پذیرفتن دین در خطر می بیند، فلذا کلیه ادیان واقعی الهی و پیامبران عظیم الشأن که شدیداً با بیدینی مبارزه می کردند، برای خاطر این امر بوده که می دانستند منکرین ادیان، ادیان را شناخته و با علم و آگاهی، و سوء نیت و تعصب و اغراض شخصی با دین به مبارزه بر می خیزند، و نمی توانند چنین افرادی را، آزاد بگذارند که جامعه انسانی را به تباهی و فساد بکشانند، و متأسفانه همیشه مردمی که می خواهند پای بند به اصول و قوانین انسانی و اسلامی نباشند، زیر چتر کلمه مقدس آزادی، خود را از هر گونه محدودیتی رها سازند و از تحت حاکمیت الهی خارج شوند و با توضیحاتی که داده شد روشن می گردد، که بشر همیشه می تواند درباره دین آزادانه بیندیشد و مقصود از آزاد اندیشی درباره دین این است که بدون تعصب و اغراض شخصی درباره دین فکر نماید و بدیهی است که در این صورت حقیقت و واقعیت را درک می کند و فلسفه اینکه اسلام و یا سایر ادیان با بیدینان و مرتدین شدید مبارزه کرده و می کند همین خواهد بود. پذیرش توبه مرتد فطری و ملی از نظر قرآن مجید مرتدین پس از اتمام حجت و عدم توبه مستحق کیفر در آخرت می باشند خداوند متعال در این زمینه می فرماید. کیف یهدی الله قوما کفروا بعد ایمانهم و شهدوا ان الرسول حق و جائتهم البینات و الله لایهدی القوم الظالمین، اولئک جزائهم ان علیهم لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین خالدین فیها لا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینظردون الاالذین تابوا من بعد ذلک و اصلحو افان الله غفور رحیم (آیات 86- 87- 88-89 سوره آل عمران) یعنی خداوند چگونه قومی را هدایت می کند که پس از ایمان کافر گردیدند و حال آنکه شهادت دادند رسول خدا (ص) حق است و بینات (دلائل روشن و کافی) از طرف خداوند برای آنان اقامه گردید خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی کند جزای آنان این است که خداوند و ملائکه و مردم آنان را نفرین می کنند و در آتش جنهم خواهند بود و عذاب آن درباره آنان تخفیف داده نخواهد شد و مهلت داده نمی شوند مگر آنانکه پس از این تئبه نمایند و خود را اصلاح سازند زیرا حتماً خداوند آمرزنده و مهربان است. از این آیات مبارکه برای مجازات مرتدین در جهنم چند امر بیان شده است. الف- شهادت دادن بر حقانیت حضرت رسول (ص). ب-کافی بودن دلائل. ج- عدم توبه و اصلاح خود. و از آیه اخیر استفاده می شود که خداوند توبه مرتد را می پذیرد خواه مرتد فطری باشد و یا مرتد ملی زیرا در آی اول جمله «کفروا بعد ایمانهم» آمده است و کفر پس از ایمان اعم است از اینکه مسبوق به کفر باشد (مرتد ملی) و یا مسبوق به کفر نباشد (مرتد فطری) سپس خداوند می فرماید توبه دو دسته قبول نمی شود یک دسته کسانی هستند که پس از اتمام حجت در کفر طغیان می ورزند و دسته دیگر کسانی می باشند که پص از اتمام حجت در حال کفر می میرند. و درباره آنان چنین می فرماید: «ان الذین کفروا بعد ایمانهم ثم ازداد و اکفرا لن تقبل توبتهم و اولئک هم الضالون. ان الذین کفروا و ماتوا و هم کفار فلن یقبل من احدهم ملاء الارض ذهبا و لوا فتدی به اولئک لهم عذاب الیم و ما لهم من ناصرین» مدحوم علامه طباطبائی در تفسیر شریف المیزان می فرماید: معنای آیه این است که. آنان که پس از آشکار گردیدن حق و تمام شدن حجت بر آنان کفر می ورزند و توبه حقیقی و واقعی نمی کنند یکی از دو گروه می باشند یا کافرانی هستند که کفر می ورزند و در کفر زیاده روی می کنند و طغیان می ورزند و راهی برای اصلاح آنان نیست پس خداوند این دسته را هدایت نمی کند و توبه ایشان را نمی پذیرد زیرا در حقیقت توبه نمی کنند بلکه در ضلالت و گمراهی غوطه ورند آنان را هدایت نمی کند و به بهشت داخل نمی گرداند زیرا بخدای متعال رجوع نکردند و توبه ننمودند. و از این دو آیه نیز صریحاً استفاده می شود که در صورت طغیان در کفرو یا عدم توبه و ماندن در حال عناد و کفر تا زمان مرگ مستحق کیفر و مجازات در آخرت هستند اما اگر توبه نمایند. مجازاتی برای آنان در آخرت نمی باشد و ظاهر آیات مذکوره این است که آنان نه تنها مکلف به توبه هستند بلکه توبه آنان نیز پذیرفته می شود زیرا معنی ندارد خداوند از مردمی بخواهد توبه نمایند اما توبه آنان را در دنیا قبول نکند و فقط توبه آنان در آخرت برای آنان تأثیر داشته باشد زیرا توبه عبارت از رجوع از کفر در دنیا است و اگر بگوئیم توبه آنان در دنیا پذیرفته نیست معنای آن این خواهد بود که در دنیا بحال کفر باقی مانده اند و کافر از دنیا رفته اند و اگر آنان در حال کفر از دنیا بروند قطعاً مشمول آیه اخیر خواهند گردید. پس ناچار باید بگوئیم محل پذیرش هر توبه ای در دنیا است و عجیب است اینکه بعضی از فقهاء می فرمایند (ولاتقبل توبته ظاهراً) یعنی در ظاهر توبه مرتد فطری پذیرفته نست با اینکه از اطلاق آیه استفاده می شوند که توبه او پذیرفته می شود و این کلام از نظر عقلی نیز نمی تواند محمل صحیحی داشته باشد. زیرا چگونه ممکن است توبه مطلوب شارع مقدس اسلام باشد اما در ظاهر پذیرفته نشود. فلذا از بن جنید و شهید ثانی نقل گردیده که آنان معتقد بودند که مرتد هر چند فطری باشد پذیرفته می گردد و صاحب جواهر هر چنر طبق نظر مشهور معتقد بعدم قبول توبه مرتد فطری شده است اما از کلام وی نوعی تردید بدست می آید. و به هر حال مقتضای جتع بین ادله این است که توبه مرتد فطری پذیرفته می شود زیرا دلیلی بر عدم قبول توبه وی نیست و اطلاقات ادله توبه اقتضاء می نمایند که توبه مرتد پذیرفته می گردد و استدلال به اجماع بر عدم قبول توبه مرتد فطری صحیح نیست زیرا اجماع گذشته از اینکه تمام نیست، مدرکی نیز می باشد و یا محتمل المدرکیه است و چنین اجماعی حجت نیست. و روایات وارده در عدم قبول توبه مرتد فطری معارض با روایاتی هستند که دلالت دارند توبه مرتد فطری پذیرفته است و در ذیل صحیح ابی بکر حضرمی از ابی عبدالله (ص) آمده است: «فان رجع الی الاسلام و تاب» (تا آخر روایت) و این روایت درباره مرتد فطری است و توبه او را مفروض الوجود و الصحه دانسته است و گرنه درست نبود که بفرماید (و تاب) و همچنین است روایت سکونی از ابی عبدالله (ع) از پدرانش از علی (ع) که در آن آمده است مجاهد بر حضرت علی (ع) وارد گردید و از آن حضرت پرسید که با قدریه چگونه رفتار می نماید آن حضرت فرمود: استتبهم یعنی آنان را توبه می دهم فان تابوا والا قتلتهم و در حدیث ابن سبا آمده است که آن حضرت او را توبه داد. و با فرض تعارض تساقط می نمایند. و لازم است پس از تساقط به عموم و اطلاق ادله توبه مراجعه نمائیم در قرآن مجید می فرماید ان الله لایغفران یشرک و یغفر مأدون ذلک لمن یشاء» یعنی: خداوند مشرک را نمی آمرزد اما غیر مشرک را مورد آمرزش قرار می دهد. مجازات مرتدین از نظر روایات و کلمات فقهاء مرحوم شهید ثانی در شرح لمعه به چند روایت برای اثبات قتل مرتد استناد می کند: 1- روایتی است که در آن آمده است «من بدل دینه فاقتلوه» یعنی: هرکس دینش را تغییر دهد او را بقتل برسانید. 2- در صحیحه محمد بن مسلم از امام باقر (ع) آمده است «من رغب عن الاسلام و کفر بما انزل علی محمد (ص) بعد اسلامه فلاتوبة له و قدوجب قتله و بانت منه امراته و یقسم ما ترک علی ولده»: یعنی هرکس از اسلام اعراض نماید و آنچه بر محمد (ص) نازل گردیده کافر شود توبه اش پذیرفته نیست و زنش از او جدا می گردد و اموالش بر فرزندانش تقسیم می شود. 3- «روی عمارعن الصادق (ع) قال کل مسلم بین مسلمین ارتدعین الاسلام و جحد محمداً (ص) و نبوته و کذبه فان دمه مباح لکل من سمع عنه ذلک و امراته باینه منه یوم ارتد فلا تقربه و یقسم ماله علی ورثته و تعتد امراته عدة المتوفی عنها زوجها و علی الامام ان یقتله و لا یستیتبه»: یعنی عمار از امام صادق (ع) روایت کرده که هر مسلمانی که از بین دو مسلمان زایده شده و از اسلام برگردد و انکار نبوت محمد (ص) نماید نباید به زنش نزدیک شود و اموالش بین ورثه اش تقسیم می شود و زنش عده وفات می گیرد و بر امام است که او را بقتل رساند و او را توبه ندهد. 4- صحیح ابن جعفر است که درآن آمده است: سأل اخاه (ع) عن مسلم ارتد قال: یقتل و لایستتاب قال فنصرانی اسلم ثم ارتد عن الاسلام قال یستتاب فان رجع و الاقتل: یعنی علی بن جعفر از برادر خود موسی بن جعفر(ع) می پرسد مردی مسلمان مرتد می شود حکمش چیست امام در پاسخ فرمود کشته می شود و او را توبه نمی دهند سپس می پرسد یکنفر نصرانی مسلمان می شود و پس از آن مرتد می گردد فرمود او را توبه می دهند پس اگر با سلام برگشت رها می شود و اگر بر نگشت کشته می شود. 5- در صحیح حسین بن سعید آمده است که می گوید نامه ای را خواندم که کسی آن را خدمت حضرت رضا (ع) نوشته بود و در آن آمده بود که مردی در اسلام متولد می شود سپس کافر و مشدک می شود و از اسلام خارج می گردد آیا او را توبه می دهند و یا کشته می شود بدون اینکه او را توبه دهند آن حضرت در پاسخ نوشته بودند «یقتل» چنین کسی کشته می شود. 6- در مرفوعه عثمان بن عیسی آمده است عامل امیرالمؤمنین (ع) به آن حضرت می نویسد من باقومی مسلمان که زندیق شده اند برخورد می کنم و با قومی نصرانی که نیز زندیق شده اند نیز برخورد می کنم چگونه با آنان عمل نمایم در پاسخ مرقوم فرمودند: «اما من کان من المسلمین ولد علی الفطرة ثم تزندق فاضرب عنقه ولاتستتبه و من لم یولد علی الفطرة فاستتبه فان تاب والافاضرب عنقه و اما من النصاری فماهم علیه اعظم من الذندقه: یعنی: مسلماناینکه زندیق شده اند در صورتی که در فطرة اسلام متولد شده اند گردنشان زده می شود و لکن نصاری چون از اصل کافر بوده اند و کفر آنان بدتر از زندقه بوده است متعرض آنان نمی شوند. فقهاء باین روایات استناد کرده و مرتد فطری را محکوم بقتل می دانند. و فقهاء عظام بر اساس روایات مذکوره نیز همین الهام را درباره مرتد بیان فرموده اند، از جمله مرحوم شهید اول در لمعه می فرماید: «و یقتل «المرتد» ان کان «ارتداده» عن فطرة و لا تقبل توبته و تبین منه زوجته و تعتدالوفاة و تورث امواله بعد قضاء دیونه وان کان حیا باقیاً» یعنی مرتد از مرتد فطری باشد کشته می شود و توبه اش قبول نمی شود و زنش از او جدا می گردد و عده وفات می گیرد و اموالش میان ورثه اش تقسیم می شود هر چند زنده باشد و سپس می فرماید: «ویستتاب (المرتد) ان کان (ارتداده) عن کفر (اصلی) فان تاب والا قتل و مدة الاستتابه ثلثه ایام فی المروی و لایزول ملکه عن امواله الا بموته و (کذا) لا (تزول) عصمة نکاحه الا ببقائه علی الکفر بعد خروج العدة و هی عدة الطلاق و تئدی نفقه واجب النفقه من ماله»: یعنی مرتد اگر ارتداد وی از کفر اصلی باشد او را توبه می دهند و اگر توبه کرد او را رها می سازند و اگر توبه نکرد کشته می شود و مدت مهلت او برای توبه سه روذ است همان طوریکه در روایت آمده است و اموالش از ملکش تا زنده هست خارج نمی گردد و نکاح زنش بحال خود باقی می ماند مگر آنکه همچنان بحال کفر باقی بماند تا زنش از عده طلاق که گرفته خارج گردد و لازم است نفقه زنش در ایام عده از مالش تأدیه گردد. و سپس می فرماید: «وارثهما المسلمون لابیت المال ولو لم یکن لهما وارث (مسلم) فالا امام : یعنی وارث اموال مرتدین چه فطری باشند و چه ملی از آن وارثی است که مسلمان باشد و اگر وارث مسلمان نداشته باشند وارث آنان امام می باشد. توجیه محکومیت مرتدین به اعدام از نظر برخی از نویسندگان در کتاب اسلام و حقوق بشر ص 482 آمده است: پیش از آنکه نظر اسلام را درباره آزادی تغییر مذهب بدانیم لازم است این حقیقت را توضیح دهیم که اسلام از پیروان خود پیدوی کورکورانه و بی دلیل را نمی پذیرد. هرگاه کسی به تقلید از پدر و مادر و یا محیط و عوامل دیگر باسلام گردن نهد و جزء پیروان آن درآید اسلام از این سیاهی لشکر نه تنها خرسند نیست بلکه آن را دشمن می دارد. اسلام معتقد است، پیروان او بایستی روی منطق و دور از ابهام و پیچیدگی که فرا راه همگان قرار دارد بمبانی مذهبی پای بند گردند وگرنه صرف ایمان به آن و بکار بستن مقررات دینی که متکی به اصول علمی درستی نباشد هیچگونه ارزشی نخواهد داشت. اسلام مانند مسیحیت کنونی و دیگر مذاهب ساختگی نیست که قلمرو ایمان را از قلمرو منطق و استدلال جدا بداند، بلکه او معتقد است، ایمان بمبادی مذهب و ریشه های عقاید، باید از منطق و استدلال سرچشمه بگیرد هنگامیکه به مسیحیت کنونی گفته می شود چگونه ممکن است خدا در عین آنکه یکی است سه تا یعنی آب و ابن و روح القدس باشد در جواب می گویند قلمرو ایمان از قلمرو منطق و عقل جدا است. ولی اسلام می گوید: به بندگانم، آنهائیکه همه گونه حرفها را می شنوند و در میان آنها نیکوترینشان را انتخاب می کنند بشارت بده اینان کسانی هستند که از ناحیه خدا هدایت یافتند و اینان صاحبان خردند. و در قبال کسانیکه برای خدا شریک قائل شده اند و یا روی تعصب مذهبی و غرور ملی بهشت را مخصوص خود می دانند و خود را ملت برگزیده خدا دانسته اند می فرماید: «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین» س: (بیاورید برهان و دلیل خود را برآنچه می گوئید اگر از راستگویان هستید) بنابراین اسلام پیش از آنکه کسی را بعنوان پیرو بپذیرد به او هشدار می دهد چشم خود را باز کنید و درباره آئینی که می خواهد بپذیرد و معتقدانی که می خواهد تحصیل کند آزادانه بیندیشد چنانچه از لحاظ عمق و استدلال، روح او را قانع ساخت (که حتماً هم قانع خواهد نمود) جزء پیروان او درآید، وگرنه حق دارد هر چه بیشتر، در اطراف آن تحقیق و بررسی نماید. این قرآن مجید است که به پیامبرش دستور می دهد اگر یکی از مشرکان بتو پناهنده شد به او پناه بده تا گفتار خدا را بشنود، آنگاه به امانگاهش برسان، این بخاطر آنست که آنها مردم نادانی (توبه آیه 6) و بدنبال همین فرمان بود که صفوان نامی خدمت پیامبر اسلام شرفیات گردید و از حضرتش درخواست نمود که اجازه دهد مدت دو ماه در مکه بماند و درباره اسلام تحقیق نماید شاید درستی دینش برایش روشن گردد و در زمره پیروانش درآید پیامبر فرمود من در عوض دو ماه به تو چهار ماه مهلت و امان می دهم (اسدالغابه ج 3 ص 22) نویسنده محترم کتاب اسلام و حقوق بشر از مقدمه ای که آورده چنین نتیجه می گیرد که با توجه به مطالب گذشته این بحث پیش می آید: اگر کسی از روی تحقیق و بررسی کامل مسلمان شد و در زمره پیروان دیگر درآید آیا اسلام چنین تغییر عقیده ای را مجاز و مدس می داند یا خیر؟ جای شک نیست که چنین عملی در اذهان عمومی که نسبت به بی اعتباری و نادرستی اسلام خواهد داشت از هر عاملی بیشتر خواهد بود زیرا عقل مردم در چشم آنها است وقتی که می بینند مسلمانی از دین خود خارج شده و به آئین دیگر گرویده است، پیش خود فکر می کنند چنانچه این آئین (اسلام) بهترین و صحیح ترین ادیان آسمانی بوده پس چرا پیروانش یکی پس از دیگری از آن خارج شده و به تیپ دشمنان آن می پیوندند؟ آنگاه نتیجه می گیرند که اصول اسلام یک آئین درستی نیست که بتواند مردم را راضی نگهدارد و نیازمنریهای آنان را رفع نماید وگرنه معنی ندارد که پیروانش از آن رو گردانند. بعلاوه هرگاه این راه باز باشد و مردم در تغییر عقیده مجاز باشند افراد مغرض و سور جو از این راه می توانند بزرگترین و کوبنده ترین ضربات را بر پیکر اسلام وارد سازند. زیرا آنها زیر ماسک آزادی تغییر مذهب می توانند چند صباحی بعنوان مسلمان در جرگه ی مسلمین درآیند و از اسرار نظامی و غیر نظامی آنها آگاه شوند آنگاه تغییر مذهب داده در زمره دشمنان شروع به فعالیت نمایند و چنین وانمود کنند که چون اسلام دین عملی و برآودنده نیازمندیهای روحی و مادی جوامع بشری نبوده از این جهت از آن خارج شده اند. بدیهی است که اینکار ضررهای جبران ناپذیری برای اسلام و مسلمین بدنبال خواهد داشت. و سپس می نویسد روی همین جهات است که اسلام پیش از آنکه مردم مسلمان شوند آنها را هشدار می دهد. چشم و گوش خود را باز کنید، دلائل و منطق این دین را دقیقاً مورد بررسی قرار دهید، اصالت و جامع الاطراف بودن آنرا کاملاً وارسی کنید اگر شما را قانع نکرد و مجذوب اصالت و واقعیت خود نساخت در مقابل آن گردن ننهید، و هرگاه مسلمان شدید و بعد خواستید از آن برگردید دیگر مقدور نخواهید بود و کیفر (مرتد) مرگ خواهد بود. بررسی و نقد آنچه در کتاب اسلام و حقوق بشر در این ارتباط آمده است که هر مسلمانی باید با منطق ودلیل از اسلام پیروی کند مورد شک و تردید نیست، اما اینکه خواسته است نتیجه بگیرد که اگر پس از شناخت اسلام از دین خارج گردید محکوم به مرگ می شود تا دیگران فکر نکنند اسلام دین کاملی نیست و یا افرادی مغرض از اسلام سوء استفاده نمایند و بنام اسلام جاسوسی کنند و سپس مرتد گردند. چنین نتیجه ای از مقدمه ای که ذکر فرموده بودند بدست نمی آید. زیرا چه مانعی دارد کسی در ابتدای امر اسلام را بشناسد اما از شناخت آن دچار شک و تردید شود. و تشخیص دهد که ابتدء در جهل مرکب بوده است و انسان در بسیاری از افکار و عقاید خود دچار تغییر در رأی می گردد و بعبارت دیگر چه مانعی دارد که شخص مرتد واقعاً در ارتداد خود معذور باشد، لکن ممکن است کسی در این زمینه بگوید پس از شناخت اسلام هرگز شخصی دچار شک و تردید نمی شود، زیرا حقانیت اسلام مانند آفتاب روشن و محسوس است و همانطوریکه اگر کسی آفتاب را ببیند نمی تواند پس از دیدن در آن شک کند همچنین با شناخت اسلام دیگر نمی تواند دچار شک گردد. و اگر کسی با شناخت اسلام، مرتد شود قطعاً معاند است و می خواهد به اسلام صدمه وارد آورد و یا مردم را نسبت به اسلام و حقانیت آن در شک و تردید قرار دهد، اما در پاسخ این چنین سخنی می توان گفت که هر چند اسلام در واقع حق است و حقانیت اسلام می درخشد اما گاهی از اوقات انسان دچار کوری دل می شود و در اثر این کوری از اسلام منحرف می گردد و لازم است چنین کسی را مجدداً هدایت و راهنمائی کرد و او را بدین مبین اسلام برگرداند نه آنکه بجای منطق دلیل و برهان با منطق شمشیر با او رفتار کنند و بالاخره با شناخت دقیق اسلام نمی توان او را در اثر ارتدادی که واقعاً در اثر کوری دل حاصل گردیده و عنادی در آن وجود ندارد محکوم بمرگ ساخت بلکه به مقتضای مقدمه ای که نامبرده آورده اند باید چنین کسی را هدایت نمود و همانطوریکه در ابتدای ایمانش باسلام با او باید برخورد منطقی شود همچنین پس از برگشتن او از اسلام نیز لازم است با اوبرخورد منطقی نمود و درست است که برچنین کسی در ابتدای امر حجت تمام گردیده اما تمامیت حجت در ابتدای امر او را مکلف می سازد که در همان زمان از اسلام پیروی کند. اما اگر پس از اتمام حجت در اثر یک سلسله شبهات که قادر بر رفع آنها نبود گمراه گردید. لازم است او را ارشاد و راهنمایی کرد، زیرا پیدایش چنین شبهاتی پس از اتمام حجت عقلاً محال و ممتنع نیست مضافاً به اینکه فقهاء که معتقد با عدام مرتد هستند فقط آنرا منحصر به کسی نمی دانند که با دلیل و برهان اسلام را شناخته است بلکه معتقدند هر مسلمانی را که از پدر و مادر مسلمانی زائیده شده و از اسلام خارج گردیده هر چند اسلام را نشناخته است باید محکوم بمرگ نمود و این نظریه هر چند از نظر ما صحیح نیست و سپس درباره آن بحث خواهیم کرد اما بهر حال نظریه ایست که براز گردیده مگر آنکه نویسنده مزبور معتقد به اعدام چنین مرتدی نباشد. و اگر نظر نویسنده این است که انسان پس از شناخت اسلام هر چند ممکن است دچار شک و تردید شود، اما حق ندارد اظهار کفر نماید. زیرا اگر اظهار کفر کرد مردم را نسبت با سلام بی عقیده می سازد چنین نظریه ای منطقی بنظر نمی رسد و دلیلی برای اثبات آن وجود ندارد، بهر حال بسیاری از نویسندگان اسلام درباره احکام مزکور توجیهاتی نموده اند، که چندان صحیح بنظر نمی رسد. ولکن می توان درباره مرتدین چنین نظر داد که مرتد خواه ملی و یا خواه فطری باشد باد او را هدایت کرد و چنانکه توبه کند توبه اش پذیرفته می شود و اطلاقات ادله قبول توبه شامل همه آنان می شود. اما اگر پس از اتمام حجت و راهنمائیهای لازم عمداً و عناداً اسلام را نپذیرفت و بر کفر و ارتداد ادامه داد و فردی خطرناک برای اسلام بود (چنانکه مرتدین در صدر اسلام چنین بودند و پس از ارتداد از اسلام در مقابل اسلام می ایستادند) قطعاً لازم است با آنها معامله بمثل نمود.و اطلاق احکام مذکور درباره مرتدین ناظر به این دسته از مرتدین استا. اما اگر مرتد، مرتدی نیست که وجودش برای اسلام و مسلمین خطرناک باشد از باب الحدود تدرء بالشبهات لازم است، او را بحال خود واگذار کرد تا شاید با روشهای صحیح و منطقی مجدداً به آغوش اسلام باز گردد. زیرا معلوم نیست که روایات وارده درباره مرتدین چنین اطلاقی داشته باشند تا بتوان باطلاق آنها استناد کرد و حکم همه مرتدین را چه خطرناک باشند و چه خطرناک نباشند یکی دانست. نویسنده : سید محمد حسن مرعشی
|